عادل فردوسی پور
مزدک علی نظری- از صبح دوشنبه، smsهایی توجهبرانگیز میان علاقهمندان فوتبال رد و بدل میشد. جالب اینکه جملات این smsها متفاوت اما متن پیام یکی و چیزی در این حدود بود: در حمایت از برنامهی نود و حقانیت عادل فردوسیپور، امشب در نظرسنجی این برنامه شرکت کنید!
ماجرا به انتقادهای اخیر «عادل فردوسیپور» گزارشگر فوتبال و مجری برنامه تلویزیونی «نود» از فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ بر میگشت و دفاعیههای فرافکنانه کسانی چون «عزیز محمدی» (رییس سازمان لیگبرتر) و «محمد آخوندی» (سخنگوی سازمان تربیتبدنی و عضو هیاتمدیره باشگاه پرسپولیس) که گویا بهترین دفاع را در حمله دیدند. این دو به جای پاسخ دادن به سوالات مطرح شده توسط مجری محبوب نود، در جملاتی عجیب سعی کردند فردوسیپور را در تقابل با نظام جمهوری اسلامی و حتی رئیسجمهور کشور نشان بدهند!
با حساس شدن و پیگیری رسانههای مختلف، بالاخره کار به جایی رسید که حتی شایعه تعطیلی این برنامهی پر بیننده (که با بیش از یکدهه فعالیت، لقب پر مخاطبترین شو تلویزیونی ایران را یدک میکشد) دهانبه دهان گشته و در مطبوعات چاپ شد. ناظران و کارشناسان، برنامه شب گذشته نود را «سرنوشت سازترین» برنامه در طول فعالیت آن دانسته و «جهان ورزش» هم تیتر زد: «مهمترین شب 90».
اما از سوی دیگر موج حمایت علاقهمندان از نود و فردوسیپور به شکل پیامکهایی در آمد که از مخاطبان خود دعوت میکردند تا با شرکت در نظرسنجی smsی این برنامه، میزان محبوبیت و تعداد کثیر علاقهمندان نود را به رخ فدراسیون و کلاً ساختار ورزش کشور بکشند. همه منتظر شروع برنامهی دوشنبه شب و ارسال پیامک به 20090 بودند؛ حتی شاید بیتوجه به سوال نظرسنجی و تنها به قصد شرکت در حمایت از برنامه تلویزیونی محبوبشان.
ولی آنچه دوشنبه شب در برابر چشم میلیونها بیننده رخ داد، اتفاقی باورنکردنی بود که از عمق نفوذ دستهای پنهان و عیان برای دشمنی با این برنامه خبر میداد. فردوسیپور برخلاف همیشه پکر به نظر میرسید و دیگر نشانی از آن نشاط و شیطنت کودکانه خاصاش در او دیده نمیشد. پس از لحظاتی سوال نظرسنجی هم اعلام شد، ولی تمام smsهایی که در همان لحظات به شماره برنامه ارسال شدند، با پیغام Failed روبهرو شده و برگشت خوردند!
فردوسیپور توضیح داد که: «گویا مشکلی در شبکه مخابراتی کشور به وجود آمده و امیدواریم این مشکل به زودی حل شود...» اتفاقی که هرگز رخ نداد تا نود این هفته با زمانی بسیار کوتاهتر از همیشه پایان گرفته و فردوسیپور به حالت قهر برنامهاش را به پایان برساند. او البته اینبار دست از محافظهکاری برداشته و نگذاشت تا سرمستی فدراسیونیها چندان به دهانشان مزه کند. ابتدا قضیهی دستور محرمانه فدراسیون به بازیکنان و مربیان فوتبال مبنی بر عدم مصاحبه با دوربین نود مطرح شد و «امیر حاجرضایی» (یکی از کارشناسان مقبول نود) در تماسی تلفنی آرزو کرد که فدراسیون با چنین اقدام غیر فرهنگیای، آزادی بیان را محدود نکند.
این میان، بحثبرانگیزترین اتفاق، حرکت عجیب اداره مخابرات بود که با مسدود کردن شماره پیامک برنامه نود دست به اقدامی غیرقانونی زده و حالا باید پاسخگوی افکار عمومی باشد. فردوسیپور در اواخر برنامه از مسئولان مخابرات خواست که دلایل این کارشان را توضیح دهند، که البته جوابی نگرفت و آرزو کرد که: «این فقط یک اتفاق بوده باشد!»
به هرحال گرچه برنامهی محبوب نود شب سردی را پشت سر گذاشت، اما قطعاً خشم هواداران پرشمار این برنامه نخواهد گذاشت مخالفان فرصت تبریک گفتن به یکدیگر را پیدا کنند و از امروز باید به دنبال جواب قانع کنندهای برای توجیح حرکت کودکانه خود بگردند.
مساوی
کسی من رو دوست نداره، البته منم کسی رو دوست ندارم ،کسی به من کمک نمی کنه، خوب منم به کسی کمک نمی کنم،کسی محلم نمی زاره، این که چیزی نیست منم به کسی محل نمی زارم،کسی برام ارزش قائل نیست، منم واسه کسی ارزش قائل نیستم.
چه جالب مگه نه؟!
حالا با همه مساوی شدم
کی می خوایم یاد بگیریم که مساوی بودن یعنی چی!
کی می خوایم بفهمیم بدی رو با بدی نباید جواب داد
چشم در مقابل چشم معنی نداره!
تا کی با خودمون قهریم!

پانوشت : تبادل لینک می نمایم...هر کی مایل بود یه اطلاع بده
پانوشت 2: راستی دوستانی که کامنت گذاشتن تا جایی که ممکن بود، جوابشونو تو کامنت های مربوط به همون پست دادم
پانوشت 3:پیشنهادی در مورد بالا دارین خوشحال میشم بشنوم
امروز
تا حالا به معنی امروز فکر کردین؟
امروز یعنی همین روز ، روزی که در آن هستیم، روز حاضر، امروز ما از 24 ساعت تشکیل شده که من گاهی روزی 2 ساعت و گاهی 12 ساعت اون رو می خوابم...اگه بخوام یه متوسط بگیرم روزی 7 ساعت می خوابم...نمی دونم برنامه شما ها چطوریه، اما اگر نزدیک 7-8 ساعت در طول روز می خوابید،یک سوم عمرتون رو حداقل در حال خواب هستید
حالا بیاین با هم فکر کنیم تو دو سوم باقی مونده عمرمون، چند ساعتش رو صرف کارهای مفید می کنیم؟ چند ساعتش رو به بطالت می گذرونیم؟
چند ساعت در امروزتون رو به کار های مفید اختصاص دادین، چند ساعتش از دست رفت؟

شما رو نمی دونم، اما به نظر من وقت کشی بزرگترین اشتباهیه که یه انسان عاقل می تونه مرتکب بشه
اگه به گناه اعتقاد داشنم می گفتم بزرگترین گناهیه که یه انسان می تونه مرتکب بشه
مگه ما چند تا امروز دیگه زنده ایم؟
توجه
یه پیشنهاد
وقتی از چیزی یا کسی خوشت نمی یاد، کانالو عوض کن...برو سراغ اون چیز یا کسی که دوسش داری...خوندن این مطالب یا نظر دادن راجبش اجباری نیست، اینجا من حرف دلمو می نویسم...خواستی بخون...خواستی نخون...اما اگه نظر دادی،انتظار داشته باش جواب نظرتو بخونی...
برای دوستانی که به مطالب قبلی خندیدن واقعا متاسفم...ایشالله خوب می شن

این بن بست که می بینی دل شماست که ورود انسانیت عشق و صفا رو بهش ممنوع کردین،حیف دلتون نیست به همچین وضعیتی در اومده؟
ما
بیاین با هم یه نگاهی به دنیایی که توش زندگی می کنیم بندازیم...این نقشه جهانی هست که ما توش زندگی می کنیم

اگه راه شیری رو توش پیدا کنین و بزرگش کنین ما اینجا هستیم که تو شکل می بینین

حالا این نقطه رو تصور کنید، این نقطه کوچیک که همه مردمی که می شناسیم و نمی شناسیم طی هم قرون و اعصار توی این نقطه زندگی کردند...تمام دانشمند ها، هنرمند ها، دیکتاتور ها، آزادی خواهان، همه توی این نقطه دست به تلاش می زدند...اگه فقط یه دقیقه فکر کنید می بینید چقدر نا چیزیم و تمام دنیایی که می شناسیم...انقدر کوچیکه که حتی تصورش رو هم نمی کنیم
پس چرا باید غرور داشته باشیم و خودمونو بزرگ تصور کنیم...چرا باید حق کس دیگه ای رو بخوریم و دیگری رو برای اینکه خودمون بزرگتر بشیم و یه میز توی این دنیای کوچیک داشته باشیم زیر پاهامون له کنیم...
چرا نباید کاری کنیم که توی همین نقطه کوچیک یه خاطره خوب که به اندازه یه دنیا ارزش داره ازمون بمونه...
واقعا چرا؟
فکر اول
از فکر تا عمل
گاهی اوقات به این فکر می کنم که بودن و نبودنم، چه تاثیری به حال این دنیا داره...اومدم که چی بشه...یه عمر بزنم تو سر خودم و دیگران که به چی برسم؟...بعضی وقت ها باید یه کاری کرد، باید به دنیا ثابت کرد که بودنمون بهتر از نبودن ماست.
ما همه می ریم...هیچکس موندنی نیست....فقط کاری که می کنیم می مونه...الان از همون وقت هاست:
باید کاری کرد
از فکر تا عمل فقط یک قدم فاصله است

دلم می خواد یکی از شعرای خودمو اینجا براتون بزارم
تقدیم به همه شما:
در دل رود بلند،رود زمان
آب تاریخ با زمزمه دوران ها
غم دنیا می برد
سنگ های کف را یک به یک
در ره خود
از سر جا می برد
سنگ ها هر چه بزرگ
سنگ ها هر چه گران
عاقبت سر تسلیم زمان می دادند
آب غم را می برد
آب می شست جنایت ها را
گاهگاهی زورقی از خوبی بر روی آب
تا ابد،تا سر دریای قیامت
پی جریان می رفت
ماهیان این رود گرچه گاهی گمنام
هرکدام با نامی پی دریا بودند
ماهیانی چون مارکس به خلاف ره آب،باله ها را به جهش آوردند
آب آنها را برد
تا بدانند که در جریان رود
آب هرگز سوی بالا نرود
ماهیان،سرخ،سفید،زرد،سیاه
ماهیان در طلب عشق و رفاه
مرزها بر سر سنگ می بستند
پی یک تپه مرجانی، یکدگر را طعمه صیاد زمان می کردند
بر سر مرجان ها سد ها می ساختند
سنگ ها بر سر جریان زمان می ریختند
اما رود
همچنان پیوسته
همچنان آهسته
بد آنها می شست
آب رود با غصه
ظلم آنها پیش خالق دریا می برد
چشم های تاریخ
اشکهایش را به نزد روح دنیا می برد
در دل تاریخ بغضی خسته
روح ماهیان به دریا می برد
گاهی لبخند با قایقی بر روی آب
به لب خسته تاریخ نمایی می داد
من و تو ای ماهی
گر نسازیم قایق
کلکی خواهیم ساخت
که به نیم لبخندی از تاریخ
روح دنیا ز ما خشنود است.
حرف اول
دلم خیلی گرفته....دل تو چی؟
کاش دلم به اندازه برفی که از آسمون می بارید آزاد بود ، به اندازه دریا جا داشت ، به اندازه چشمه ها پاک بود و به اندازه بلبل توی بهار شاد...
نمی دونم اون یه ذره شادی تو وجودم کجا رفته؟...
دلم بدجوری می خواد فریاد بکشم...گور پدر همسایه ها و آبرو...فقط میخوام داد بزنم...
کمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک !

پ.ن : کسی چاه باز کن نداره این دل لامصب رو باز کنم؟!
درود
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است
درود به تو که داری این وبلاگو می خونی....این چهارمین وبلاگ منه...همیشه طنز می نوشتم....این بار از دلم و برای دلم می نویسم...از هر چی که خوشم بیاد یا نیاد می نویسم...ممکنه طنز بنویسم...ممکنه هم اصلا طنز نباشه...ولی مطمئن باش هر چی می نویسم به قلبم و روحم تو اون لحظه ارتباط داره...
با تشکر از اینکه همیشه من رو تحمل کردین
کالین
پانوشت 1: حال و حوصله قالب طراحی کردن ندارم.
پانوشت 2: حرف دل که جنگولک بازی نمی خواد.
پانوشت 3: اگه پیشنهاد یا انتقادی دارین،شدیدا استقبال می کنم.
تبلیغات